
نوشتن تو وبلاگ يه جورايي صحبت كردن آدما با خودشونه .. انگار همه حرفا رو واسه خودت تكرار مي كني.. همه دوستا صداهايي هستن كه تو ذهن آدما با خوندن كامنتا تداعي مي شن و تنها همصحبتي هست كه احتياجي به زبون نداره.. دوستاي اينترنتي رو حتي اگه هيچ وقت هم نبيني اما صميميت خاصي بينشون موج مي زنه كه با اينكه راست و دروغش معلوم نيست اما يه حسي مي گه كه كسي تو وبلاگ خودش دروغ نمي نويسه.. چون لزومي نداره آدما واسه خودشون هم دروغ بنويسن.. براي خودشون هم فيلم بازي كنن..
هميشه صحبتا مو توي وبلاگ با استفاده از نوشته هاي بزرگان مي رسوندم.. كمتر مي شد كه راحت و خودموني حرف بزنم .. هميشه دلم ميخواست قشنگيهايي كه مي بينم رو با همه قسمت كنم.. اما هيچوقت وقت نوشتن اون قشنگيها رو تمام و كمال نداشتم.. شايد به خاطر همين بود كه زيبايي ها رو توي جملات كوتاه بزرگان خلاصه ميكردم و اونا رو مي نوشتم.. 
خيلي دلم ميخواد بتونم همه فكرامو بريزم توي وبلاگم.. سعي مي كنم همينطور باشه حتي اگه دير به دير تونستم بنويسم.. 
مي دونيد بچه ها بنظر خيلي ها زندگي خيلي پيچيده ست و خيلي ديگه فكر مي كنن كه نه خيلي هم آسون و قشنگه.. شما چطور فكر مي كنيد ؟ دوست داريد زندگيهاتون چه جور باشه .. تو زندگي چه هدفهايي دارين .. آيا هدفهاتون دوره يا نزديك .. اصلا جاش معلوم هست.. ؟ اصلا تا حالا فكر كردين ميخواين به كجا برسين..؟ فكر كردين واسه چي اومدين توي اين دنيا ..؟ دنياي شما چه رنگيه .. ؟ به همراهاتون توي اين سفر فكر كردين .. ؟ به مهره هاي شطرنجي كه مدت كوتاهي توي زندگيتون بازي مي كنن و بعد خارج مي شن فكر كردين.. ؟ فكر كردين كه خودتون براي چند نفر تا به حال مهره اصلي زندگي بودين .. ؟
خيلي سئوالا هست كه شايد هيچ كدوم از ما تا به حال واسشون جواب مطمئني نداشتيم.. فكر كردين چرا ؟ ميدونيد من يه موقعهايي خيلي به اين چرا ها فكر ميكردم اما كمكم زندگي ماشيني منو هم كشوند توي جمعي از آدما كه يه سري سرخط و حفظ كرده بودن و هر روز تكرار مي كردن و تازه فكر ميكردن كه زندگي برنامه ريزي شده اي دارن.. !!
بعضي وقتا با خوندن كتابهاي آدمهاي بزرگي كه خيلي بيشتر از ما به اين سئوالا فكر كردن خودمو سرگرم مي كردم و خوشحال بودم از اينكه حداقل اين تلاشو واسه علامت سئوالاي ذهنم مي كنم.. اما خودمو گول مي زدم.. چون من هرقدر هم كتاب ميخوندم تا درمورد مسائلشون فكر و تحقيق نميكردم و خودم بهشون نميرسيدم فايدهاي نداشت. البته خالي از لطف هم نبود ها. اما واسه ما كه فقط و فقط يه بار توي اين دنيا با اين شخصيت ميايم خيلي هم وقت نمونده كه تجربه بدست بياريم و جواب همه سئوالامونو پيدا كنيم.. مي دونيد خيلي ها هستن كه ميان و ميرن بدون اينكه به چراي اين گذر فكر كرده باشن.. واسه مثال پيش خودتون فكر كنين كه از خدا چند سال ديگه عمر مي خواين .. 20 سال 30 سال 40 سال . .. . ما الان خودمون حداقل بالاي 20 سال سنو كه داريم.. توي اين 20 سال چه كار كرديم كه ميخوايم بقيه شو به نحو احسن بگذرونيم.. اصلا يادتون هست اين سنتون كي گذشت و شد مثلاً 24 سالتون .. دوست ندارم يهو ببينيم كه 60 سالمونه و داريم به خودمون ميگيم .. اي دل غافل اصلا نفهميديم چطور گذشت ..

بيايم براي استفاده از لحظه لحظه نفسامون به هم كمك كنيم .. آموخته ها و تجربياتمونو به هم بگيم تا زودتر به اون آگاهي نسبي برسيم.. تا بتونيم دنيا مونو آبيِ آبي ببينيم بدون هيچ علامت سئوالي ... پاكِ پاك ..